۱۳۹۳ آذر ۱۰, دوشنبه

زندگينامه فاطمه ناظري جهرمي( مادرمجاهد خوشبويي)-جهرم از استانهاي جنوب فارس

زندگينامه فاطمه ناظري جهرمي( مادرمجاهد خوشبويي)-جهرم از استانهاي جنوب فارس














مادر خوشبويي، مادر دلير سه مجاهد شهيد و از زندانیان سیاسی دهه شصت در جهرم
خانم فاطمه ناظری جهرمی (مادر خوشبویی) مادر دلیر مجاهدین، از زندانیان سیاسی دهه شصت و از زنان آزادیخواه و فداکار استان فارس، دعوت حق را پاسخ گفت و درروز18 آذر93به فرزندان شهيدش پيوست.
مادر خوشبويي و فرزندان مجاهد و دلاورش، از چهره های فعال مبارزه و مقاومت در مقابل ارتجاع حاکم و پاسداران هار خميني بودند که جان و مال وحیثیت مردم را در جهرم مورد تعرض قرار میدادند. باند تبهکاران و آدمکشان بیرحم موسوم به «گروه قنات» فقط یکی از مظاهر حاکمیت فاشیسم مذهبی در جهرم بود.
بعد از دو سال و نیم کارزار سیاسی و پس از سی خرداد سال شصت، مادر خوشبویی بجرم حمایت از مجاهدین، همراه با دخترخردسالش كه يك ونيم ساله وپسرش كه 4ساله  بود ، دستگیر شد و مدت چهار سال و نیم در زندانهای مختلف استان از جمله زندان مخوف عادل آباد شيراز بسر برد. در همان دوران سیاه، سه پسر مجاهدش غلامعلی، ساسان و سیروس خوشبویی در مصاف با پاسداران در میدان رزم و یا در برابر جوخه اعدام، به شهادت رسيدندهمزمان مجاهد دلیر اعظم صیادی (همسر غلامعلي خوشبويي) نیز بعد از تحمل شکنجه های بسیار و مقاومتی کم نظیر که زبانزد زندانیان عادل آباد شیراز بود، تیرباران شد. و در همان سالها، عروس دیگر مادر و پنج فرزند دیگرش که بعضآ در سنین کودکی و نوجوانی بودند، دستگیر شده و سالها در شرایط سخت و طاقت فرسایی، در زندانهای مختلف رژيم آخوندي بسر بردند.
یاد و نام و راهش همواره گرامی باد.

سرانجام مادر خوشبویی، این مادر فداکار و دلاور، با کوله باری از درد و رنج روزگاران و البته با افتخار پرچمداری آزادی و آزادگی در محیط کار و زندگی خود و خانواده اش، روز ۱۸ آبان ماه امسال در کشور چشم ازجهان فروبست دراينجا خاطره اي از يكي از ياران همرزمش كه درسال 61درزندان عادل آباد بوده راذكرميكنيم .
من درسال 61و62بامادرخوشبويي درزندان عادل آباد شيراز بودم وي رابه جرم هواداري مجاهدين به همراه دوكودك خردسالش كه آن موقع يكي يك سال ونيم وديگري 4ساله بودداشت دستگيركرده بودند وجلو چشمان اين دوكودك مادررا كه از نفرات مقاوم زندان بود شكنجه مي كردند .آخرين روزي كه مادررا ديدم اواخر زمستان 62بود كه چون حكم آزادي ام آمده بود خواستم باوي خداحافظي كنم .مادررابدليل روحيه مقاومش به طبقه 3زندان عادل آباد برده بودند جايي كه فالانژها وپاسداران آنرا طبقه با اصطلاح طبقه خبيپين ميگفتند .روزي كه براي خداحافظي با اوبه طبقه 3زندان عادل آباد رفتم هنوز اعظم صيادي اعدام نشده بود ونزد مادربود مادرمرا درآغوش كشيد وگفت سلام مرا به برادر مسعود برسان وبگو هميشه بيادت هستم .بعداز مدتي اعظم اعدام شد ومادركه سه فرزند ش از قبل به شهادت رسيده بودند درزندان عادل آباد با اين غم بزرگ روبروشد ولي هرگز سرخم نكرد .و

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر