۱۳۹۷ دی ۷, جمعه

مجاهد شهید حبیب الله مباشری


مشخصات مجاهد شهید حبیب الله مباشری
محل تولد: نی ریز شیراز
سن: 28
شغل: دکتر
تحصیلات: فوق لیسانس پزشکی
محال شهادت: مشهد
تاریخ شهادت: 1360

🌹 عکس این مجاهد قهرمان به تازگی به دستمان رسیده است.

مجاهد شهید حبیب الله مباشری در جریان دستگیری های بعد از 30خرداد 1360 دستگیر شد و در 1مهر 1360 در زندان مشهد تیرباران گردید.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آذر ۲۲, پنجشنبه

مجاهد شهید حمید سامانی


مشخصات مجاهد شهید حمید سامانی
محل تولد: فسا
تحصیلات: فوق ديپلم
سن: 33
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1368

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

درمان اين همه جور و جفا
همه در پيمان است و وفا
پس اي همه ياران بپا بپا

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آذر ۱۶, جمعه

مجاهد شهید حسین سنایی


مشخصات مجاهد شهید حسین سنایی
محل تولد: فسا
شغل: -
سن: -
تحصیلات: -
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1368

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

فردا به نام آنهاست! آنها كه بذلِ جان خويش را در راه عشق پذيرا شدند. آنها كه روح عاصيشان به شعلة عشق مي سوخت و بر همة پيش داوريهاي زمان پيروز شدند؛ آنها كه آواز خواندند و رقصانْ بر سر دار شدند؛ سبكبار بر چوبههاي تيرباران بوسه زدند، بي آنكه بهراسند كه مبادا چيزي را از دست بدهند و اين چنين آهنگ فرداهاي روشن كردند و خود جاويد شدند!

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آبان ۲۷, یکشنبه

مجاهد شهید فرهاد پاک فطرت


مشخصات مجاهد شهید فرهاد (عباس) پاک فطرت
محل تولد: شيراز
تحصیلات: دانشجوي مهندسي
سن: 24
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: 1360

فرهاد پاك فطرت (عباس) - دانشجوي مهندسي معدن دانشگاه تهران
فرهاد پاك فطرت در سال 1336 در شيراز به دنيا آمد. او دانشجوي رشتة مهندسي معدن در دانشگاه تهران بود. در طول مدتي كه دانشجو بود، در برپايي تظاهرات و شكل دادن آنها عليه ديكتاتوري شاه خائن نقش فعال داشت و در همين رابطه يكبار دستگير شد. 
بعد از قيام 22بهمن و بازگشايي دانشگاهها، فرهاد جزء اولين كساني بود كه در انجمن دانشجويان مسلمان دانشگاه تهران شروع به فعاليت كرد. در زمستان 58 به دانشگاه ملي منتقل شد و در شوراي مركزي انجمن به فعاليتهاي انقلابي خود ادامه داد. پس از تشكيل ميليشياي مجاهد خلق فرهاد  مسئوليت واحدهاي ميليشياي دانشگاه ملي را نيز بر عهده گرفت و پس از مدتي به نهاد كارمندي منتقل شد. 

روزي مزدوران ارتجاع با چاقو و قمه به خوابگاه دانشجويان دانشگاه ملي هجوم آوردند. فرهاد كه مسئول خوابگاه بود، تا زمانيكه مطمئن نشد همة افراد از زير تيغ ارتجاع به در رفته اند، ساختمان خوابگاه را ترك نكرد. در اين جريان يكي از فالانژها با چاقو ضربه يي به زير قلب فرهاد زد و او به دليل جراحت سختي كه برداشته بود، تا مدتها تحت درمان قرار گرفت.

متانت مهرباني و در عين حال جديت در امور تشكيلاتي و مسئوليتهاي محوله از ويژگيهاي بارز او بود.  همچنين در انجام و پيشبرد كارها با دقت و نظم خاصي كار ميكرد. فرهاد سرانجام در  16مرداد سال60 در زندان اوين بدست دژخيمان تيرباران شد و به شهادت رسيد.

فرازي از وصيتنامة مجاهد شهيد فرهاد پاك فطرت- 25/تيرماه/60
«…هدف من و همرزمانم همانطور كه مهدي دلير در بيدادگاه رژيم شاه ميگفت هيچ چيز جز بهروزي و پيروزي خلقها نيست … و آينده را خيلي روشن و تابناك ميبينم. آينده اي بدور از هرگونه عوام فريبي و ريا و استعمار و استثمار كه بطور خاص در اين مقطع حساس از سرنوشت خلق ما خود را در پوشش دين و مذهب و ولايت فقيه و نائب نشان ميدهد. ولي زهي خيال باطل كساني كه الان فكر ميكنند در پوشش دين و عوام فريبي ميتوانند حاكميت ننگين و خونريز و كثيف خود را ادامه دهند آيا آنها فكر نميكنند اين خلق قهرمان و اين خواهران و برادران رزمنده همان كار را با آنها خواهند كرد كه با شاه كردند؟ آيا اين ها بقول قرآن از تاريخ عبرت نميگيرند؟

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آبان ۲۴, پنجشنبه

مجاهد شهید فریار شجاعتی


مشخصات مجاهد شهید فریار (امیر) شجاعتی
محل تولد: شيراز
تحصیلات: ديپلم
سن: 21
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1363

من طنابم. يه طناب دار. از روزي خودمو شناختم، توي اين چارديواري سرد و نمور محبوس بودم. تا به ياد دارم، آخرين دَم محكوم به اعدام، نسيمي بوده كه الياف زمخت تنم رو نوازش داده و سكوتِ سيمانيِ ديوارها تنها آوازي بوده كه توي گوشهام زنگ زده. تا به خاطر ميارم رنگِ سياه تنها رنگِ نقاشي قصه هام بودن. آخه باور كنين كه من هم براي خودم قصه هايي دارم… اون روز منو به گردنش انداختن. قرار بود من نفس اون رو بگيرم؛ ولي استواري عزم و قامت او، كمر پيچيدة من رو  خم كرد. 
راز عشقي كه در آخرين سويِ نگاه چشماي او ديدم، به من گفت كه بايد عشق رو مثه يك كوه بلند و استوار، مثه خاك حاصل خيز و پرثمر و مثه آفتاب درخشان و جاويد نگه داري . من شاهد اين بودم كه او آخرين نفس زندگي اش رو هديه كرد، اما لب از لب باز نكرد. 

نوشتة برادر شهيد- 10آبان 63 
به برادر بسيار نازنينم، فريار شجاعتي! اوكه مدتي بعد از 30خردادماه 60 دستگير شد و پس از تحمل شكنجه هاي وحشيانه، سرانجام آدمكشان خميني وي را به جرم”مجاهد بودن“ و به اتهام ”لب نگشودن“ در 30خرداد ماه سال 63، هنگامي كه هنوز به 21سالگي نرسيده بود، حلق آويز كردند. 

اگر چه طنابِ نفس گيرِ دار ِزندانِ نمور، آخرين نفسِ ، آخرين درخشش چشمها  و آخرين طپشِ قلب گرم و پاكِ فريار رو از ما گرفت، اما شرافت و وفايِ تا پاي جان و تا آخرين نفس رو براي ما در ورقهاي زندگيِ تاريخِ يك نسل بر جاي گذاشت. ما از نرفتن فريار نميگيم، از شدن ميگيم، از آموزه هايي ميگيم كه او و هزاران هزار جوون انقلابي و مجاهد براي ما به جاي گذاشتن. امروز به نام درخت سرخ وفا و شرافت ميخونيم، همون درخت پايداري بر عهد و پيمان با خلق كه با خون 120 هزار آبياري شده، و فريار شجاعتي هم يكي از اون هزاران بود. فرزندي از مردم مهمان نواز شيراز.

زندگينامة مجاهد شهيد فريار شجاعتي
فريار (كه در خانه او را امير صدا ميكردند) در سال 1342 در شيراز متولد شد. دوران دبستان رو در دبستان وكيل گذراند و بعد از اون به دبيرستان رازي رفت و ديپلمش رو در رشتة رياضي گرفت. فريار دانش آموزي بسيار باهوش بود و نمرات درسي اش هميشه بالا بود. در سال 58 با سازمان مجاهدين خلق ايران آشنا شد و از همون زمان فعاليتهاش رو شروع كرد. در 12آبان سال 60 دستگير و به زندان عادل آباد شيراز منتقل شد. فريار از بدو دستگيري مورد سبعانه ترين شكنجه ها قرار گرفت، طوريكه در اثر ضربات شلاق به كف پا و انگشتانش، تمامي ناخنهاي پايش ريخت، اما او كه درس مقاومت را در مكتب مجاهدين آموخته بود، هيچگاه تسليم نشد. جسد بي جانش كه جاي سالمي در بدن نداشت، گواهي بر سبعيت و درندگي دژخيمان پاسدار بود.

روز 30خرداد سال 63 به پدر و مادر فريار اطلاع ميدن كه براي يك ديدار حضوري به زندان برن. از اونجايي كه 30 خرداد اون سال مصادف بود با بيستم ماه رمضان ، مادر خوشحال ميشه و تصور ميكنه كه شايد به خاطر تقارن با وفات حضرت علي (ع) قصد آزادكردن فرزندش رو دارن. اما وقتي به زندان ميرسن، با صحنه هاي ديگه اي روبرو ميشن. لحظات و دقايقي كه آخرين ديدار با فرزند رو در خاطرة برگهاي زندگي ثبت ميكنن. لحظاتي از پايداري و ايمان و اعتقاد مستحكم مجاهد خلق، در برابر وحشيگري و قساوت دژخيم، لحظاتي از دلاوري و مقاومت تا پاي جان در برابر نامردماني سنگدل.

آخرين ديدار با فرزند
وقتي پدر و مادر به زندان رسيدن، فريار در حاليكه لبخند فاتحانه اي بر لب داشت اومد و اونها رو در آغوش كشيد. خيلي لاغر و رنجور شده بود. پدر در حاليكه دست به سر و روي فرزند ميكشيد، بغضش رو فرو خورد و پرسيد: 
خب پسرم، چه خبر؟
فريار لبخندي زد، مكثي كرد و گفت: 
… انا لله و انا اليه راجعون
لحظاتي سكوت برقرار شد. بعد شونه هاي مادرشروع به لرزيدن كرد و اشكهاش آروم روي گونه هاش غلطيد. پدر پرسيد:
آخه براي چي؟ …چرا؟ تو كه كاري نكردي؟
پدر جان، به جرم ”مجاهد بودن“ و به جرم ”دهان باز نكردن“، اين اون كاريه كه من كردم!
بعد نگاهش رو به چشماي پدر دوخت. دستش رو مشت كرد و با لحني مطمئن گفت: 
خفاشان فرومايه از من ميخوان، برادرانم رو لو بدم؛ تا اونها رو هم تيربارون كنن.از من ميخوان عليه سازمانم حرف بزنم، تا اونها به شادي و شعف مشغول بشن. ولي چيزي جز سكوت نصيبشون نشده و به خاطر همين هم قصد جانم رو كردن.
بعد نگاهش رو به مادر كه در حال گريه بود كرد وگفت: 
مادرجان! تو رو خدا جلوي اينا گريه نكن. اين همون چيزيه كه ميخوان پس نذار بهش برسن. 
پدر كه خيلي بيقرار بود، انگار كه چيز جديدي به ذهنش رسيده باشه پرسيد:
ولي آخه تو كه روزه هستي؟ چرا لااقل تا افطار صبر نميكنن؟
من هيچوقت از دست نامردها افطار نميكنم!
اونوقت دست مادر و پدر رو بوسيد و با لبخند و گامهاي استوار اونها رو ترك كرد.
… و اين آخرين ديدار اونها بود!

كمي بعد پاسدارها پدر و مادر رو براي تماشاي جسد امير كه بر بالاي دار حلق آويز بود بردن. اونها به تنها جايي كه دسترسي داشتن، يعني پاها و دستهاي امير بوسه زدن و بعد با خشونت و وحشيگري پاسدارا از محل بيرون شدن. …مدتي بعد پيكر شكنجه شده امير رو تحويل خانواده دادن.  

آري
زندگي را
عشق را و آفرينش را
سرودن، فتح کردن
و باروي اميد خويش را
از خمِ تنگابه اي هول
تا آرامش دريا 
اين‌چنين پارو زدن، رفتن...  

پيراهني كه  فريار در هنگام اعدام به تن داشت رو برادرش مجاهد شهيد شهريار شجاعتي از ايران براي سازمان مجاهدين خلق هديه آورد. شهريار بعد از اينكه به ارتش آزاديبخش در جوار خاك ميهن پيوست، در 11 اسفند 67 در نامه اي به رهبر مقاومت آقاي مسعود رجوي و رئيس جمهور برگزيدة مقاومت خانم مريم رجوي اينطور نوشت:



نامه مجاهد شهید شهريار شجاعتي به مسعود و مريم رجوي 
به نام خدا و به نام خلق قهرمان ايران. برادرم مسعود و خواهرم مريم! سلام بر شما. اي تبلور ارادة يك خلق و اي پرچمداران مقاومت و ايثار و اي معلمان فدا و پاكبازي. 
من…به تازگي… از ايران آمده ام. از ايرانِ اعدام، ايرانِ شكنجه و سركوب، ايرانِ در زنجيرِ استبداد و خفقان، ايرانِ كمبود و گراني، ايرانِ فقر و بدبختي، ايرانِ اشك و خون، ايرانِ شهيدان، ايراني كه اينك مقاومت مسلحانه اش با اتكا به ارتش آزاديبخش ملي به آن اميدِ زندگي، اميدِ رهايي و اميدِ آزادي، اميدِ رفاه و خوشبختي و اميد به گُل نشستن خون شهيدان داده است و ما اين اميد را در پناه راهبري سياسي و عقيدتي شما يافته ايم. من در اين سفر هديه اي براي شما آورده ام؛ لباس برادرم فريار (امير) را كه در هنگام شهادت به تن داشت. او در 12 آبان سال 60 دستگير و تحت شكنجه هاي طولاني قرار گرفت. … و سرانجام پس از سه سال او را به همراه 20نفر ديگر از قهرمانان مقاومت در تاريخ 30خرداد 63 كه درست مصادف شب 21رمضان بود، تنها به جرم نفروختن شرف خود و خلقشان به خميني به دار آويختند. اينك با تقديم لباسهاي برادرم امير، به عنوان هديه از شما التماس دعاي خير جهت موفقيت در راهي كه انتخاب كرده ام را دارم.
مرگ بر خميني – درود بر رجوي
پرتوان باد ارتش آزاديبخش ملي
يازدهم اسفند شصت و هفت – شهريار شجاعتي

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آبان ۲۰, یکشنبه

مجاهد شهید اعظم صیادی قهرمان مقاومت در زیر شکنجه


مشخصات مجاهد شهید اعظم صیادی
محل تولد: جهرم
تحصیلات: دانش آموز
سن: 18
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1361

اعظم صیادی از فرزندان پاکباز مردم جهرم بود. وی در سال‌1343 متولد شد و تحصیلات دبستانی و دبیرستانش را در شهر زادگاهش جهرم گذراند. در آخرین ماه های قبل از 30‌خرداد60 و در آستانهٌ شروع مقاومت سراسری، او نیز به‌دلیل شناخته‌شدگیش در جهرم و به‌خاطر این‌که احتمال دستگیر شدنش زیاد بود، برای ادامهٌ مبارزه به شیراز آمد. انتقال به شیراز، شروع مرحلهٌ جدیدی از فعالیتهای اعظم بود.و خیلی زود به‌طور چشمگیری توانمندیهایش بارز شد و خود را برای روزهای سخت آینده آماده ‌کرد. با شروع مقاومت سراسری، اعظم قهرمان قدم در مسیر نبرد انقلابی گذاشت.
در اواخر بهار سال61، پس از یک‌سال فعالیت ، در جریان ترددهایش توسط مزدوران رژیم مورد سوءظن قرار گرفت و دستگیر شد. یکی از همرزمانش دربارهٌ دوران زندان اعظم در زندان شیراز نوشته است: شب اول، دژخیمان رژیم تمامی تلاش خود را برای درهم‌شکستن اعظم به‌کار گرفتند. موهای او را به دور دست هایشان پیچیده و او را روی زمین می‌کشیدند.در یک مرحله، 400ضربه پیاپی به او شلاق[کابل] زدند. اعظم چند بار زیر شکنجه بیهوش شد اما هر بار آب قند به‌دهانش می‌ریختند تا به‌هوش بیاید. جلادان که فهمیده بودند زندانیان از شکست آنها در برابر اعظم مطلع شده‌اند، برایش اسم مستعار گذاشتند و در قسمت های بازجویی او را به نام پروانه صدا می‌کردند تا خبر مقاومتش از طریق سایر زندانیان به داخل بندها نرسد. حدود 4ماه بعد از دستگیری اعظم او را در سلول دیدم. آن قدر نحیف و لاغر شده بود که جز پوست و استخوان نبود. بعد از این که با هم آشنا شدیم به سراغش رفتم و به او گفتم که من باید از آن چه در مورد تو گذشته با خبر بشوم تا اگر آزاد شدم بتوانم به سازمان گزارش بدهم، اما اعظم از بیان وقایع و صحنه‌هایی که بر او گذشته بود اکراه داشت و حاضر نبود آن‌چه را که در راه خدا و خلق نثار کرده، و آن‌را کوچکترین وظیفهٌ خود می‌دانست، بازگو کند. 
بالاخره توانستم او را راضی کنم که پشتش را به من نشان بدهد. دیدن بدن آش و لاش شدهٌ او برایم باورکردنی نبود. از حوالی گردن تا روی پاهایش شکاف های عمیقی ایجاد شده بود و از میان آنها غده‌های گوشت اضافی بیرون زده بود و منظرهٌ بسیار دردناکی پیدا کرده بود.
در یکی از شبهای اواخر دیماه سال‌61، درطبقهٌ سوم زندان عادل‌آباد شیراز بودیم. از بلندگوی زندان نام اعظم صیادی را خواندند. اعظم از جا پرید و بلافاصله مادر خوشبویی [مادر همسر شهیدش غلام خوشبویی] را در آغوش کشید و بوسید. سپس آرام و سبکبال با یکایک ما خداحافظی کرد و در حالی که داشت از پله‌ها پایین می‌رفت با خنده و شادی عجیبی گفت: بچه‌ها خداحافظ. من رفتم ولی مطمئن باشید که به خوابتان خواهم آمد. اعظم رفت و در این سال ها بارها به خوابم آمده است و در هر حماسه و سرفصلی با او تجدید عهد کرده‌ام.

مریم رجوی: از خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی می‌خواهم که با حضور بر سر مزار شهیدان، حق پایمال‌شده خود برای برپایی مراسم بزرگداشت فرزندان قهرمان خود را به رژیم آخوندی تحمیل کنند. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آبان ۱۷, پنجشنبه

مجاهد شهید صدیقه صادقپور


مشخصات مجاهد شهید صدیقه صادقپور
محل تولد: کازرون
تحصیلات: ديپلم
سن: 20
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1364

از زبان خواهر شهید:
روز 13آبان
به مناسبت سی سومین روز شهادت خواهرم صدیقه... 
در آن نوبت
که بندد دست نیلوفر
به پای سرو کوهی دام
گرم 
من از یادت نمی کاهم
نیما یوشیج

و زمان نیز می گذرد روزها و سالها تلخی ها و شیرینی ها و اما آنچه هرگز رنگ نباخته و در مرور زمان و گذشت حوادث و رخدادها و هر چه به پیش می رویم، درخشانتر و عیان می گردد، نام کسانی است که حال و آیندگانمان را چونان به هم آمیخته اند که نمی توان آنان را «گذشته: دانست و نمی شود که در «حال« و اینده از آن گریز داشت.

در چهارده سالگی، در هنگامه ای که سکان کشتی سرنوشت کشور در دریای طوفان زده انقلاب بدتس ناخدای استبداد سیاه مذهبی، می رفت که گرفتار آید، مانند هزاران مشتاقان رهایی، انتخاب اصلح خود را نمود. انتخابی که می بایست بهایی بسا هنگفت بخاطرش پرداخت کند. انها می خواستند که پنجه در پنجه اهریمن زمان، چشم در چشم هیولای دوران و سنگر به سنگر با دژخیم و خونریز زمان خود به معنای تمامی کلمه بستیزند.

ژاندارک بی نام و نشان ما، شاداب بود و پر سوال، جسور و پرتلاش انگاره دیگری در سر می پرواند، می دانست که ماندن جایز نیست و باید رفت، و دیری نپایید که زمان وفا به عهدش فرا رسید و در معرض ابتلائات بسی شگرف واقع شد.

در 17سالگی و در تظاهرات 30خرداد 1360 این پرستوی سبک بال آزادی مورد هجم و هجوم شغالهای حکومتی قرار گرفت و با شلیک گلوله ای به خون خود غلطید و اینگونه بود که خون جوان خود را فدیه مقام مقدس آزادی نمود.



مریم رجوی: نام‌های آنها را خمینی پنهان کرد، اما نام‌آورترین زنان و مردان تاریخ معاصر ایران‌اند. مزارهایشان را مخفی کرده‌اند، اما حاضرترین و آشکارترین وجود رزمنده ملت ایران‌اند.
و سال‌هاست بر سر دار رفته‌اند، اما سرود سرخ آزادی بر زبان آنها جاری است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آبان ۹, چهارشنبه

مجاهد شهید منوچهر ابراهیمی


مشخصات مجاهد شهید منوچهر ابراهیمی (نجاتی)
محل تولد: فارس
تحصیلات: دانشجوي اقتصاد
سن: 26
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: 1362

منوچهر ابراهيمي در سال 1336 در ارسنجان فارس به دنيا آمد. در سال 53 وارد دانشگاه تربيت معلم شد و دو سال بعد به دانشگاه ملي رفت. او دانشجوي ممتاز در رشته اقتصاد در دانشگاه ملي تهران بود. در فعاليتها عليه رژيم شاه خائن شركت فعال داشت. به همين علت دستگير شد و چهار ماه و نيم را در زندانهاي ساواك سپري كرد. همزمان با رسيدن بهار انقلاب، منوچهر به همراه ديگر زندانيان سياسي از زندان آزاد شد. 
فروتني و تواضع و در عين حال بيقراري در او بسيار چشمگير بود. در سال 58 بصورت حرفه اي وارد تشكيلات سازمان مجاهدين شد و در بخش سياسي به فعاليتهاي خود ادامه داد. او از نسلي بود كه از همان ابتدا خيانت به انقلاب مردم را دريافت و براي باز پس گرفتن آزادي و زنده كردن اعتماد خلق، قدم در راهي پرمخاطره گذاشت. 

سال 1360 /  خيابان نظام آباد / پايگاه آرشيو بخش سياسي سازمان مجاهدين
منوچهر مسئول پاسخگويي مراجعات به پايگاه بود. طبق طرح دفاعي قرار بر اين بود كه اگه مورد جدي بود، منوچهر همزمان سروصدا راه بندازه تا بقيه بچه ها متوجه بشن و پايگاه رو ترك كنن. زنگ در پايگاه به صدا دراومد. منوچهر براي بازكردن در پايين رفت و چيزي نگذشت كه صداي داد و فريادش از حياط شنيده شد…
اصلاً معلوم هست شما كي هستيد؟ چي ميخوايد؟… 

با شنيدن اين صدا همه فهميدن كه حمله شده و بايد خونه رو ترك كرد و بلافاصله ازطريق پشت بوم اقدام كردن. منوچهر اون روز دستگير شد اما سلامت جان همه بچه هاي پايگاه رو تضمين كرد. 

دو ماه بعد از دستگيري، منوچهر ابراهيمي به دست مزدوران خميني به شهادت ميرسد. منوچهر حتي اسم واقعي خود را نگفت و تا آخرين لحظه ي زندگي، بر پيمانش وفادار ماند. 

مریم رجوی: بله، چنان‌که مسعود، درباره این شهیدان گفته‌ است:‌ این خونهای پاک، جوشیدن آغاز خواهد کرد... و خمینی نخواهد توانست این شعله را خاموش کند... 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آبان ۳, پنجشنبه

الله قلی ‌خان جهانگیری عقاب سرفراز کو‌ههای سمیرم


الله قلی‌خان جهانگیری از دلاوران ایل قشقایی
الله‌ قلی‌خان جهانگیری از فرزندان دلاور ایل قشقایی و از شخصیتهای برجستهٴ خطه فارس بود. 

الله قلی‌خان جهانگیری محبوب عشایر و مردم محروم فارس و اصفهان
الله‌ قلی‌خان جهانگیری به‌رغم این‌که خودش از یک خانواده مرفه بود، زندگیش را وقف محرومان منطقه کرده بود. به‌همین دلیل بود که عشایر و کشاورزان مناطق کوهستانی بین اصفهان و فارس علاقه بسیار زیادی به او داشتند. 

آشنایی الله قلی‌خان جهانگیری با سازمان مجاهدین خلق ایران
الله قلی‌خان در زمان شاه و از سال 1352 به بعد زندانی سیاسی بود و در همین زمان با مجاهدین آشنا شد. او چندی قبل از سقوط رژیم شاه در دوران انقلاب ضدسلطنتی از زندان آزاد گردید. 
الله قلی‌خان جهانگیری پس از انقلاب ضدسلطنتی، با مشاهدهٴ ماهیت ضدمردمی رژیم خمینی، فعالیتهای خود را در جهت احقاق حقوق دهقانان و عشایر محروم و ستم‌کشیده ادامه داد و از جمله اقدام به تشکیل ستادی در منطقه سمیرم در جهت اصلاحات ارضی کرد. پس از 30خرداد 1360، نیروهای سرکوبگر خمینی به مرکز فعالیت او و همرزمانش حمله کردند. این آغاز چندین سلسله درگیری بین الله قلی‌خان و یارانش با سپاه پاسداران و بسیج عشایری و دیگر مزدوران رژیم بود. به‌دنبال درگیریهای مسلحانه با پاسداران، الله‌قلی‌خان جهانگیری به همراه تعدادی از جوانان غیور عشایر محروم منطقه سمیرم اصفهان در کوههای حد فاصل سمیرم و نورآباد مستقر شدند. از آن پس الله‌ قلی‌خان و یارانش در کنار مجاهدین همگام با مقاومت سراسری مردم ایران به نبرد علیه رژیم خمینی ادامه دادند. 

الله قلی‌خان جهانگیری از حامیان بزرگ سازمان مجاهدین خلق ایران
الله‌ قلی‌خان جهانگیری از مبارزان دلیری بود که ارادت فراوانی به مجاهدین داشت و از هر کمک و اقدامی در جهت یاری رساندن به آنها دریغ نمی‌کرد. او در این‌باره به عشایر قهرمان توصیه می‌کرد و می‌گفت: «خانه هر فرد دهقان و چادر هر عشایر از فارس و اصفهان و کهکیلویه و بویر احمدی و چهارمحال بختیاری باید به‌صورت خانه امنی برای مجاهدین و مبارزین مسلح خلق درآید. امروز حمایت از مجاهدین خلق و کمک به چریکهای مسلح این سازمان و دیگر همرزمانش در شهرها و روستاهای ایران وظیفه هر فردی است که خود را متعلق به این آب و خاک می‌داند». 

الله قلی‌خان جهانگیری و عشق شور‌انگیز او به رهبر مقاومت مسعود رجوی
الله‌ قلی‌خان جهانگیری عشق شورانگیزی نسبت به «مسعود رجوی» داشت. او در این باره می‌گفت: «تنها کسی که به مردم پشت نکرد و دروغ نگفت، مسعود رجوی بود». او همچنین در مورد مجاهدین گفته است: «از 30خرداد 1360 به بعد مجاهدین مشت خالی خیلیها را باز کردند و نشان دادند که بسیاری از مدعیان مبارزه و چپ‌نماهایی که کباده قیام و شورش و… را می‌کشیدند در واقع اهل تجارت هستند و دکان باز کرده‌اند و با شرایط سخت دکانهایشان را بستند، آنها اهل مبارزه نیستند، فقط مجاهدین هستند که به یمن وجود مسعود رجوی مقاومت می‌کنند و مطمئن هستم این راه را تا به آخر ادامه می‌دهند». 

الله‌ قلی‌خان جهانگیری در نبردهای حماسی با پاسداران خمینی
یکی از مجاهدین که مدتی در کنار الله‌قلی‌خان و در چندین نبرد همراهش بوده ماجرای آشنایی‌اش با او و نبرد الله‌قلی‌خان را تا شهادت این‌گونه تعریف می‌کند: 
«در فروردین 1361همراه 10مجاهد دیگر از جمله مجاهدان شهید جواد ایزدی، پرویز توحیدی، غلامرضا جانملکی، کرامت‌الله سیوندانی، جواد فرصت، عبدالحمید مختاری، سعید مختاری و مجید نیکنام موفق شدیم از زندان کازرون فرار کنیم. قبل از اقدام به فرار از زندان، توانسته بودیم با رزمندگان عشایر مستقر در کوههای فارس و اصفهان ارتباط برقرار کنیم. برای روزهای اول و دوم فروردین قرار گذاشته بودیم. ما طبق طرح توانستیم از زندان خارج شویم و با کمک تعدادی از هواداران سازمان مجاهدین در بیرون زندان، به منطقه کوهستانی بین کازرون و نورآباد ممسنی برویم. 
بعد از آشنایی اولیه، الله قلی‌خان جهانگیری گفت: «بچه‌ها باید این‌جا را هر‌چه سریعتر ترک کنیم و به محل مناسب‌تری برویم. می‌دانم که همه شما از زندان فرار کرده‌اید و حتماً رژیم از دیروز به‌شدت همه‌جا را به‌دنبال شما زیر و رو کرده و الآن هم سخت به‌دنبال شماست، پس بجنبید». 
صمیمت و صراحت الله‌قلی‌خان در همان چند برخورد اول به دل همه‌مان نشست. در اردیبهشت 1362 از کوههای آباده به سمت کوههای کازرون و نورآباد ممسنی در حرکت بودیم. باید یک مسیر بسیار طولانی را طی می‌کردیم. وضعیت آذوقه و تدارکاتمان هم خوب نبود. 10روز بود که غذایی نداشتیم و تنها غذایمان برگ درختان کوهی و علفهای وحشی بود. باید به هر ترتیب خودمان را برای اجرای یک قرار به کوههای نورآباد ممسنی می‌رساندیم. 
در اواسط خرداد 1362 توانستیم طبق طرح، خودمان را به محل اجرای قرار برسانیم. الله‌ قلی‌خان به‌همراه 6نفر دیگر از بچه‌ها به محل اجرای قرار رفتند و بقیه در محل دیگری به استراحت پرداختیم. حوالی ساعت 2‌ نیمه‌شب بود که نگهبان همه را بیدار کرد و اعلام آماده‌باش کرد و گفت: الله‌ قلی‌خان درگیر شده است، دقایقی بعد دو نفر از بچه‌هایی که همراه با الله‌ قلی‌خان رفته بودند نفس زنان آمدند و گفتند که در محل قرار درگیر شده‌اند و الله قلی‌خان زخمی شده و برای انتقال او نیاز به کمک دارند. یک تیم 4‌ نفره به کمکشان رفت. با آن که گلوله به سینه‌اش اصابت کرده و از پشتش خارج شده بود، اما او بخش مهمی از مسیر را با پای خودش پیموده بود. محل قرار برای دشمن لو رفته بود و پاسداران به‌صورت گله‌یی آنجا را محاصره کرده بودند. اما در همان آغاز درگیری به‌محض روبه‌رو شدن با آتش بچه‌ها، زمین‌گیر شده و جرأت نکرده بودند حتی در حد چند قدم هم که شده آنها را دنبال کنند. 
در هر حال الله قلی‌خان به چنگ پاسداران نیفتاد و به‌رغم جراحت سختی که داشت، به‌خاطر روحیه و جسارت و آمادگی خودش، با آن‌که منطقه کاملاً آلوده بود، توانستیم او را از منطقه خارج کنیم. حوالی ساعت 8‌ صبح، هنوز در‌ حال راهپیمایی و دور شدن از منطقه درگیری بودیم که، نگهبان فریاد زد: هلیکوپتر! 
همه به سرعت در محلهای مناسب شکاف‌ کوه و زیر درختان مخفی شدیم و آن‌قدر بی‌حرکت ماندیم تا هلیکوپتر‌ها بعد از گشت زدنهای متوالی، تصور کردند که ما در آن منطقه نیستیم و از آن جا دور شدند. وضعیت الله‌ قلی‌خان چندان رضایت بخش نبود و زخم او نیاز به جراحی و مداوای اساسی داشت. چون دیگر نمی‌توانست تحرک داشته باشد و زخم گلوله به‌شدت آزارش می‌داد. او را به خانه یکی از هواداران در گچساران منتقل کردیم و با کمک پزشکان هوادار مجاهدین بعد از یک عمل جراحی در شرایط بسیار سخت، دوباره بهبود یافت و به کوه بازگشت. 

الله قلی‌خان جهانگیری مقاوم و سرفراز بر قله‌های سمیرم جاودانه شد
سرانجام در بهمن 1362، هنگامی که مخفیگاه الله‌ قلی‌خان و شماری از همرزمانش در کوههای سمیرم اصفهان برای دشمن لو رفت. رژیم با انبوه پاسدارانش که از چند جهت از شهرهای شیراز و اصفهان آورده بود و با استفاده از هلیکوپترهای متعدد و گسیل نیروی وسیع منطقه مخفیگاه او را به محاصره درآورد. درگیری و مقاومت دلیرانه و حماسی الله قلی‌خان و همرزمان مجاهدش ساعتها به درازا کشید و انبوهی از پاسداران و عوامل اطلاعاتی رژیم را به‌هلاکت رساندند. دشمن که تمام تلاشهایش را برای دستگیری الله‌ قلی‌خان و یارانش، شکست خورده می‌دید، مخفیگاه را با هلیکوپتر به راکت بست. دشمن حتی به یک مجاهد زنده دست نیافت و الله‌ قلی‌خان جهانگیری و همرزمان مجاهدش در آن مخفیگاه در 25بهمن 1362، به دست دژخیمان خمینی به‌شهادت رسیدند». 

بنگرید! 
بنگرید دژخیمان! 
بنگرید قاتلان! 
بنگرید زبونان! 
بنگرید ناباوران به قهرمانیهای زنده 
بنگرید قامت راست فرزندان این خاک را 
بنگرید جنازه‌های لبخند برلب قهرمانان را 
بر دارها و چار راهها 
در معبر آفتابهای دلگیر 
و خیابانهای مغموم 
بنگرید قاتلان روح زنده مردمی را 
که بر دار می‌روند 
و فردا با هر بذر نو 
دوباره می‌رویند 
و در توفانهای صبحگاهی هر روز صخره‌ها 
بنگرید قاتلان! 


پیام برادر مجاهد مسعود رجوی مسئول شورای ملی مقاومت ایران
به‌مناسبت شهادت شخصیت برجسته عشایری ایران الله‌قلی‌خان جهانگیری 
«هموطنان عزیز، 
عشایر دلیر و رزمنده فارس; 
برحسب اطلاعیه دادستانی دشمن ضدبشری در تهران که شب گذشته انتشار یافت: 
الله‌ قلی‌خان جهانگیری، شخصیت محبوب و برجسته عشایری که به حق از سرداران مقاومت خونین توده‌های محروم عشایر فارس در سمیرم و یاسوج و نورآباد و ممسنی بود، همراه با تعدادی از یاران خود و گروهی از خواهران و برادران مجاهد ما که در کوهستانهای فارس مستقر بودند، در تاریخ 25بهمن به‌شهادت رسیده است... 
الله قلی‌خان و رزمندگان دلیر همراه او طی دو و نیم سال گذشته به اتفاق برادران مجاهدشان در کوهستانهای مرکزی و جنوبی میهنمان در برابر یورشهای سبعانه مزدوران خمینی به گونه‌یی تمام‌عیار مقاومت نموده و چندین بار درسهای فراموش ناکردنی به پاسداران مزدور خمینی دادند. در اوایل سال گذشته نیز 12تن از زندانیان مجاهد خلق که حلقه محاصره زندان خمینی را در کازرون شکسته و فرار کرده بودند در منطقه استقرار الله قلی‌خان به برادران مجاهد خود پیوستند».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ مهر ۲۵, چهارشنبه

مجاهد شهید آنژلا ارجمند


مشخصات مجاهد شهید آنژلا (ژیلا) ارجمند
محل تولد: فسا
شغل: مهندس کشاورزي
سن: 26
تحصیلات: -
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1362

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: نام‌های آنها را خمینی پنهان کرد، اما نام‌آورترین زنان و مردان تاریخ معاصر ایران‌اند. مزارهایشان را مخفی کرده‌اند، اما حاضرترین و آشکارترین وجود رزمنده ملت ایران‌اند.
و سال‌هاست بر سر دار رفته‌اند، اما سرود سرخ آزادی بر زبان آنها جاری است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ مهر ۲۱, شنبه

مجاهد شهید سیدسعید هاشمی نژاد


مشخصات مجاهد شهید سیدسعید هاشمی نژاد
محل تولد: فارس
تحصیلات: دانش آموز
سن: 16
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1360

مریم رجوی: خمینی جلاد می‌خواست که از آنها هیچ اثری باقی نماند؛ نه از مزارشان و نه حتی از نام‌شان. اما آن‌ها، نه فراموش شدند، نه خاموش شدند؛ به‌عکس از شهرهای بی‌نام و نشان، از ایذه و دورود و قهدریجان و تویسرکان و بانه تا کازرون و چابهار جوشیدند و قیام‌ ماه دی و جنبش اعتراضی سراسر ایران را شعله‌ور کردند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ مهر ۱۷, سه‌شنبه

مجاهد شهید کاووس شاهسوندی


مشخصات مجاهد شهید کاووس شاهسوندی
محل تولد: شيراز
تحصیلات: ديپلم
سن: 23
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1360

مریم رجوی: شما با کارزار دادخواهی، رژیم را به‌خاطر بزرگ‌ترین جنایت‌اش هدف قرار می‌دهید. شما با این کارزار، موضعگیری در قبال قتل‌عام ۶۷را به معیار قضاوت تبدیل کرده‌اید.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ مهر ۱۰, سه‌شنبه

مجاهد شهید امیر هاشمی


مشخصات مجاهد شهید امیر هاشمی
محل تولد: فسا
شغل: -
سن: 28
تحصیلات: -
محل شهادت: فسا
تاریخ شهادت: 1367

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، اطلاعات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: بله، ایستادگان بر سر موضع مجاهدین برای آزادی ملت ایران، همان استوارکنندگان مرزهای خونین میان شرف و آزادگی با تسلیم و بندگی‌اند و وجدان ناآرام جامعه ایران و بذرافشان قیام و اعتراض هستند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ شهریور ۲۶, دوشنبه

مجاهد شهید سیامک هادی پور


مشخصات مجاهد شهید سیامک هادی پور
محل تولد: آباده
تحصیلات: دانشجو
سن: 22
محل شهادت: اصفهان
تاریخ شهادت: 1360

مریم رجوی: پارلمانها، احزاب سیاسی، سازمانهای مدافع حقوق‌بشر، رهبران مذهبی و شخصیتهای سیاسی و اجتماعی در کشورهای مختلف را فرا می‌خوانم که برای همبستگی با مردم ایران، قتل‌عام زندانیان سیاسی ایران را قاطعانه محکوم کرده و از دولتهای خود بخواهند ادامه روابط سیاسی و تجاری با استبداد مذهبی را به توقف اعدام و شکنجه در ایران مشروط کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ شهریور ۲۴, شنبه

مجاهد شهید حسنعلی امین زاده


مشخصات مجاهد شهید حسنعلی امین زاده
محل تولد: فسا
تحصیلات: دانش آموز
سن: 19
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: 1362

مریم رجوی: نام‌های آنها را خمینی پنهان کرد، اما نام‌آورترین زنان و مردان تاریخ معاصر ایران‌اند. مزارهایشان را مخفی کرده‌اند، اما حاضرترین و آشکارترین وجود رزمنده ملت ایران‌اند.
و سال‌هاست بر سر دار رفته‌اند، اما سرود سرخ آزادی بر زبان آنها جاری است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ شهریور ۷, چهارشنبه

مجاهد شهید قهرمان خلق، احمد بوستانی از فرماندهان ارتش آزادیبخش ملی ایران


مشخصات مجاهد شهید قهرمان خلق، احمد بوستانی
محل تولد: شيراز
شغل: شهيدان سرافراز اشرف
سن: 62
تحصیلات: -
محل شهادت: اشرف
تاریخ شهادت: 10-6-1392

سابقه حرفه‌ای مبارزاتی در تشکیلات مجاهدین: ۴۱سال
مهندس برق از دانشگاه صنعتی و اداره کل گمرکات ایران
سردبیر نشریه بازوی انقلاب در ابتدای انقلاب ضدسلطنتی
زندانی سیاسی در رژیم شاه
از اعضای شورای ملی مقاومت ایران (کمیسیون علوم و پژوهش)

چکیده ۴۰سال مجاهدت و پایداری
 «... . اگر شرایط هزار بار سخت‌تر و بدتر بنماید و این‌جا را شبه اوین کنند مجاهد اشرف را چه باک. ایمان دارم که این آزمایش و ابتلای ماست.. احمد بوستانی مرداد 92».
احمد متولد ۱۳۳۰ شیراز بود. با ورودش به دانشگاه صنعتی شریف در سال ۴۸ وارد فعالیتهای ضدشاه شد. او در رشتهٴ مهندسی برق تحصیل می‌کرد و یکی از برجسته‌ترین دانشجویان این رشته بود. در اسفند ۵۱ به‌علت فعالیت سیاسی در دانشگاه دستگیر و به مدت دو ماه در زندان بود. همین زندان کوتاه‌مدت کافی بود که وی با سازمان مجاهدین آشنا شود و گمشده خود را بیابد.
احمد در سال 53 به‌عنوان مهندس برق، در قسمت مهندسی برق گمرکات کشور استخدام شد و در ارتباط تنگاتنگ با کارگران قرار گرفت.
وی که بعد از خروج از زندان درارتباط هواداری با سازمان، فعالیتش را ادامه می‌داد، در سال ۵۷ در ارتباط مستقیم با سازمان قرار گرفت و در همان سال فعالیت حرفه‌ای خود را شروع کرد.
احمد با توجه به تجربه‌اش در گمرکات کشور و مسایل کارگری، وارد بخش کارگری سازمان شد. در همین مسئولیت با راه افتادن نشریه کارگری بازوی انقلاب وی نیز از اعضای دست‌اندرکار تهیه این نشریه بود. نشریه‌ای که با انواع فشارها و توطئه‌ها از جانب رژیم روبه‌رو بود.
«بازوی انقلاب از اولش که منتشر شد شاید از اولین روزهاش ما با رژیم درگیر بودیم و یک بار نشد یک دونش منتشر بشه و با درگیری با این رژیم نباشه... تا روز آخر».
پس از ۳۰خرداد، احمد بوستانی قهرمان در قسمتهای مختلف از جمله بخش فنی به فعالیتهای انقلابی خود ادامه داد. در تهاجم گسترده پاسداران جنایتکار به تعدادی از پایگاههای مجاهدین در تهران در تایخ ۱۰مرداد۶۱  وی توانست با شجاعت تور دشمن را بشکافد و از صحنه خارج شود. احمد سپس به خارج کشور اعزام شد.
در خارج کشور نیز احمد همواره در سنگین‌ترین مسئولیتهای تأسیساتی و فنی و تدارکاتی چه در خارج و چه منطقه مرزی مشغول به‌کار بود. مایه‌گذاری و سخت‌کوشی همراه با صفا و افتادگی وی زبانزد همرزمانش بود.


احمد در عملیات کبیر فروغ جاویدان در قسمت مخابرات فرماندهی عملیات فعال بود. با ورود ارتش آزادیبخش به عرصه زرهی و تانک، احمد از اولین مربیان موتوری و برجک تانک بود. سپس وی از مسئولان قسمت لجستیک و تعمیرات زرهی در ارتش آزادیبخش شد.
مجاهد قهرمان احمد بوستانی، با عبور عمیق از انقلاب درونی ایدئولوژیک سازمان به مدار نوینی از اعتلای عنصر انقلابی دست یافت. وی در یکی از دست نوشته‌هایش می‌نویسد:
 «هر آنچه از شرف و انسانیت و مفهوم زندگی واقعی (مجاهدت) تا به‌حال دریافته‌ام همه و همه به‌دلیل پرتوی است که از خورشید تابان راهبران عقيدتیم مسعود و مریم برمن تابیده است... از وصیتنامه احمد بوستانی»
بعد از تهاجم اخیر آمریکا به عراق و جمع‌آوری سلاحها و متمرکز شدن کلیه مجاهدان در اشرف، احمد به‌عنوان یک متخصص برجسته برق، هم به آموزش رزمندگان و هم به راه‌اندازی سیستمهای برقی قرارگاه همت گماشت. او در این رابطه با اراده‌ای سترگ در کنار مجاهدان دیگر با هر مانعی جنگید و برق اشرف را در شرایطی که عراق با بحران سنگینی در این رابطه مواجه بوده و هست، به کمک همرزمانش، به‌خوبی حل و فصل کرد.
احمد بوستانی: «تضاد سوممون سر مسأله دستگاههای فشا رقوی بود ما باید ۶ ترانس ۱.۵ مگا می‌خریدیم، تابلوهای فشارقوی که هر کدام از این ژنراتورها بهش وصل بشوند و برق را منتقل کنیم به نیروگاه که خب اینها را اگر وارد سفارش می‌شدیم با شرکتهای خارجی می‌رفتیم در ریل تولید و چندین ماه طول می‌کشید در نتیجه یکی از تضادهای جدیمون درست کردن تابلوهای فشار قوی بود تابلوهایی که این‌جا شما می‌بنید هیچ‌کدامشون آماده نبودند... ... .
 ... . چند تا ازبچه‌هایی که در این زمینه تخخصص داشتند کمک کردند و با انرژی گذاری واقعاً قابل تقدیر در مدت کوتاهی تونستند اینها رو را هم حل کنند و در واقع خط انتقالمون و وصلش به ایستگاه و هماهنگ کردن با برق شهر این مسأله هم انجام شد» احمد بوستانی در رابطه با ایستگاه برق اشرف سال 86.
خدمات بی‌دریغ و بی‌نام و نشان مجاهد قهرمان احمد بوستانی در شهر اشرف را یاران مجاهدش هرگز فراموش می‌کنند، این فعالیتها، در تاریخچه ده سال ایستادگی و پایداری، می‌درخشد.
عاقبت احمد، در حفاظت از مکانی که خود در بنای نقش تعین کننده‌یی داشت سر بر آستان مولایش علی گذاشت، عیناً همان‌گونه که در دست نوشته‌اش در 30مرداد 90 نوشته است:
 «یا علی ما می‌رویم تا خلقمان را از دست بدترین دشمن خدا رها کنیم و آیین و مکتب توحید را از شرک و جاهلیت و دجالیت این دین فروشان رها سازیم و به بشریت معاصر عرضه کنیم به‌نام تو یا علی و برای تو و در راه تو یا علی». احمد بوستانی مرداد90.
و هم‌چنان که خودش نوشته بود در برابر آخرین آزمایش و ابتلایی که در برابرش قرار گرفت سربلند و سرفراز به جادوانه فروغهای آزادی مردم ایران پیوست.

مریم رجوی: پس بگذارید به شهیدان قتل‌عام اشرف بگوییم که شما راه و رسم مجاهدین را به اوج رساندید، و آن چه آفریدید ورای همه حماسه‌های تاریخ مقاومت است، و با وفای به پیمان، با فدای بیکران، در تاریخ ایران جاودانه شدید. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید