‏نمایش پست‌ها با برچسب مادر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مادر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ تیر ۱۱, چهارشنبه

مجاهد شهید علی صالحی‌ اوروزکی


مشخصات مجاهد شهید علی صالحی‌ اوروزکی

محل تولد: مسجد سليمان
سن: ۱۷
تحصیلات: دانش‌آموز متوسطه
محل شهادت: مسجد سلیمان
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

مجاهد شهید علی صالحی دانش‌آموزی از خطه خوزستان و شهر گچساران بود که به شوق وصل به مجاهدین به‌دلیل کنترل تلفن خانه ولو رفتن قرارش او را به همراه چند تن از همرزمانش دستگیر کردند، حین دستگیری علی تلاش کرد که از دست پاسداران فرار کند ولی به پاهایش شلیک وبا همان وضعیت جراحت با خود بردند. علی تا سال ۶۷ در زندان مسجدسلیمان به‌سر برد و نهایتاً او را در حالیکه هنوز ۱۸سالش هم تمام نشده بود در قتل‌عامهای سال ۶۷ و در همان زندان و با پاهای زخمی به همراه سه تن دیگر به جوخه تیرباران سپردند.
او پیش از شهادت در تلاشی ستودنی به‌رغم سن اندکی که داشت در سال ۶۶ خواهر بزرگترش را که به تازگی از زندانهای خمینی رهایی یافته بود یاری کرد تا به ارتش آزادیبخش ملی ایران بپیوندد. علی و دیگر یاران مجاهدش با ایستادگی بر کلمه ممنوعه مجاهد خلق بر عهد خود با خدا و خلق وفا کردند. این در حالی بود که پاسدران از آنها خواسته بودند با نفی هویت مجاهدی خویش سر تعظیم در مقابل دژخیم فرود آورند. بعد از آن پاسداران جلاد به مادرش که عاشق علی بود زنگ‌زده و گفته بودند برای ملاقات پسرت میتوانی بیایی!. وقتی مادر برای ملاقات رفته بود با جنازه تیرباران شده جگرگوشه‌اش مواجه می‌شود. می‌توان وضعیت این مادر را در آن لحظات تا حدی حدس زد که چگونه قلب و روحش شکسته و زخمی شد.
پس از آن هم پدرش با شنیدن خبر اعدام فرزندش سکته و فوت می‌کند. دنائت و وقاحت پاسداران خمینی تا بدان حد بود که از این هم فراتر رفته و پول فشنگهایی که به علی شلیک کرده و او را به‌شهادت رسانده بودند را از مادرخواسته بودند. ننگ و نفرت بر دژخیمان خمینی صفت و ایدئولوژی مرگ آنها.
پیکر علی را در گورستان انگلیسی‌ها در دروازه ورودی مسجد سلیمان دفن کردند. غافل از آن که نام و یاد او در قلب مردم مسجدسلیمان و ضمیر تک به تک ما تا به ابد جاودان خواهد ماند. و بارها وبارها مزار او و یارانش را از بین بردند و الآن هم فقط تله خاکی از آن باقی مانده است. درود بر او و دیگر یاران شهیدمان که راهگشایان ایران آزاد فردا هستند. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96




۱۳۹۹ خرداد ۲۱, چهارشنبه

مجاهد شهید غلام خوشبویی


مشخصات مجاهد شهید غلام خوشبویی
محل تولد: جهرم
سن: ۲۳
شغل: مکانيک 
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱

مادر این شهید بزرگوار مادر خوشبویی، همسرش مجاهدخلق اعظم صیادی و دو برادر دیگرش هم به کهکشان شهیدان راه آزادی پیوسته‌اند.

متاسفانه از اين شهيد قهرمان و خانواده‌ گرانقدر خوشبویی عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمانان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ خرداد ۱۵, پنجشنبه

مجاهد شهید سوسن خوشبویی


مشخصات مجاهد شهید سوسن خوشبویی

محل تولد: جهرم
سن: ۲۲
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

خاطره یکی از یاران شهید:
من با سوسن خوشبویی که به همراه مادر قهرمانش در زندان عادل‌آباد شیراز زندانی بود در سال۶۱ آشنا شدم. مادر، سه پسرش را در این راه از دست داده بود و به همراه سوسن و دختر کوچکش که آن موقع یکسال و نیم داشت درزندان به‌سر می‌برد.
بدليل مقاومت مادر و دخترش همواره روی آنها حساس بودند و مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار می‌گرفتند.
برای درهم‌شکستن روحیه مقاوم سوسن او را به همراه مادرش درزمستان به طبقه یک زندان كه بسیار سرد و نمور بود و درتابستان به طبقه سه زندان كه بسیار گرم بود می‌فرستادند كه در آن زمان به اين طبقه به‌اصطلاح طبقه خبیثین می‌گفتند. هيچكس هم اجازه نداشت با آنها رابطه داشته باشد. ولی این مادر و دخترقهرمان هرگز سر سوزنی از مواضع انقلابی‌شان كوتاه نیامدند.
لازم به ذكراست كه شهيد مجاهد اعظم صیادی همسر برادرسوسن بود كه او هم بدست دژخيمان پاسداران در سال۶۲ تيرباران شد.
مادر خوشبویی به ۱۵سال زندان محكوم شده بود، مادر در ۱۸آبان۹۳ درداخل كشور به فرزندان مجاهدش پيوست. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۷, شنبه

مجاهد شهید اعظم صیادی


مشخصات مجاهد شهید اعظم صیادی

محل تولد: جهرم
سن: ۱۸
تحصیلات: دانش‌آموز
محل شهادت: شیراز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۱۰/۲۴

اعظم صیادی از فرزندان پاکباز مردم جهرم بود. وی در سال‌۱۳۴۳ متولد شد و تحصیلات دبستانی و دبیرستانش را در شهر زادگاهش جهرم گذراند. در آخرین ماه‌های قبل از ۳۰‌خرداد۶۰ و در آستانهٌ شروع مقاومت سراسری، او نیز به‌دلیل شناخته‌شدگیش در جهرم و به‌خاطر این‌که احتمال دستگیرشدنش زیاد بود، برای ادامهٌ مبارزه به شیراز آمد. انتقال به شیراز، شروع مرحلهٌ جدیدی از فعالیتهای اعظم بود. خیلی زود به‌طور چشمگیری توانمندیهایش بارز شد و خود را برای روزهای سخت آینده آماده ‌کرد. با شروع مقاومت سراسری، اعظم قهرمان قدم در مسیر نبرد انقلابی گذاشت.
در اواخر بهار سال۶۱، پس از یک‌سال فعالیت، در جریان ترددهایش توسط مزدوران رژیم مورد سوءظن قرار گرفت و دستگیر شد. یکی از هم‌سلولیهای او دربارهٌ دوران زندان اعظم در زندان شیراز نوشته است: شب اول، دژخیمان رژیم تمامی تلاش خود را برای درهم‌شکستن اعظم به‌کار گرفتند. موهای او را به دور دست هایشان پیچیده و او را روی زمین می‌کشیدند. در یک مرحله، ۴۰۰ضربه پیاپی به او شلاق[کابل] زدند. اعظم چند بار زیر شکنجه بیهوش شد اما هر بار آب قند به‌دهانش می‌ریختند تا به‌هوش بیاید. جلادان که فهمیده بودند زندانیان از شکست آنها در برابر اعظم مطلع شده‌اند، برایش اسم مستعار گذاشتند و در قسمت‌های بازجویی او را به نام پروانه صدا می‌کردند تا خبر مقاومتش از طریق سایر زندانیان به داخل بندها نرسد. حدود ۴ماه بعد از دستگیری اعظم او را در سلول دیدم. آن قدر نحیف و لاغر شده بود که جز پوست و استخوان نبود. بعد از این که با هم آشنا شدیم به سراغش رفتم و به او گفتم که من باید از آن چه در مورد تو گذشته با خبر بشوم تا اگر آزاد شدم بتوانم به سازمان برسانم، اما اعظم از بیان وقایع و صحنه‌هایی که بر او گذشته بود اکراه داشت و حاضر نبود آن‌چه را که در راه خدا و خلق نثار کرده، و آن‌را کوچکترین وظیفهٌ خود می‌دانست، بازگو کند.
بالاخره توانستم او را راضی کنم که پشتش را به من نشان بدهد. دیدن بدن آش و لاش شدهٌ او برایم باورکردنی نبود. از حوالی گردن تا روی پاهایش شکاف های عمیقی ایجاد شده بود و از میان آنها غده‌های گوشت اضافی بیرون زده بود و منظرهٌ بسیار دردناکی پیدا کرده بود.
در یکی از شبهای اواخر دیماه سال‌۶۱، درطبقهٌ سوم زندان عادل‌آباد شیراز بودیم. از بلندگوی زندان نام اعظم صیادی را خواندند. اعظم از جا پرید و بلافاصله مادر خوشبویی [مادر همسر شهیدش غلام خوشبویی] را در آغوش کشید و بوسید. سپس آرام و سبکبال با یکایک ما خداحافظی کرد و در حالی که داشت از پله‌ها پایین می‌رفت با خنده و شادی عجیبی گفت: بچه‌ها خداحافظ. من رفتم ولی مطمئن باشید که به خوابتان خواهم آمد. اعظم رفت و در این سال ها بارها به خوابم آمده است و در هر حماسه و سرفصلی با او تجدید عهد کرده‌ام.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید