۱۳۹۹ دی ۷, یکشنبه

مجاهد شهید علیرضا اهتمام


علیرضا اهتمام سال ۱۳۴۳ در شهر فسا چشم به جهان گشود. بعد از گذراندن تحصیلات متوسطه موفق به گرفتن دیپلم شد. اما رژیم ضدبشری خمینی او را در حالیکه تنها ۱۷بهار از عمرش گذشته بود در مرداد ماه۱۳۶۰ در شهر زادگاهش فسا اعدام کرد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۹ دی ۴, پنجشنبه

مجاهد شهید غلامحسین بهزادی


غلامحسین بهزادی سال ۱۳۳۹ در برازجان متولد شد. غلامحسین ۲۱سال بیشتر نداشت که توسط جلادان خمینی در دی‌ماه۱۳۶۰ در بوشهر اعدام شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96
 

۱۳۹۹ آذر ۱۹, چهارشنبه

مجاهد شهید صدیقه جعفری


صدیقه جعفری سال ۱۳۳۶ در شهر کرمان متولد شد. او در دانشگاه مدرک فوق دیپلم را اخذ کرد و در مدرسه نیز تدریس می‌کرد. حکومت خمینی او را در دی ماه۱۳۶۰ در یاسوج اعدام کرد.
 
با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۹ آذر ۱۳, پنجشنبه

مجاهد شهید سیدجمال الدین سعادت شیرازی



سید جمال‌الدین سعادت‌شیرازی سال ۱۳۳۸ در بهبهان چشم به جهان گشود. او تحصیلات خود را تا دیپلم ادامه داد. حکومت خمینی او را در آبان‌ماه۱۳۶۰ در شیراز اعدام کرد.
متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

 


۱۳۹۹ آذر ۵, چهارشنبه

مجاهد شهید عزیز اژدری


عزیز اژدری سال ۱۳۴۱ در گچساران چشم به جهان گشود. او تحصیلات خود را تا گرفتن دیپلم ادامه داد. رژیم خمینی او را در دی‌ماه ۱۳۶۰ در بهبهان اعدام کرد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۹ آبان ۱۸, یکشنبه

مجاهد شهید محمدرضا باباخانی


محمدرضا باباخانی در سال ۱۳۳۹ در خانواده‌ای فقیر در بهبهان به‌دنیا آمد. پدر او کارگر شهرداری بود. او از همان کودکی دارای هوش سرشاری بود و در تمام مراحل تحصیلی از شاگردان ممتاز بود.
محمدرضا به‌دلیل وضع اقتصادی خانواده، ایام تعطیل را به کارگری می‌پرداخت و در تابستان ضمن کمک نمودن به کسانی که در دروس خود ضعیف بودند به چوپانی می‌پرداخت و مقداری از پول اندکی را که به‌دست می‌آورد پس‌انداز می‌نمود تا از طریق آن بتواند هنگام تحصیل استفاده نماید.
او بعد از شرکت در کنکور سراسری سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه شیراز قبول و به شیراز رفت. در دوران قیام بهمن‌ماه و قبل از آن وی از جمله فعالینی بود که در برنامه‌های ضد رژیم شرکت می‌کرد. در دانشگاه نیز دست از مبارزه نکشید و روز ۴ آبان ۵۷ از کسانی بود که در جریان پاکسازی تصاویر شاه خا‌ٰئن فعالانه شرکت می‌کرد. در همین ایام بود که با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد.
محمدرضا باباخانی از اعضای فعال انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه شیراز شد. بعدها با گسترش مبارزه علیه ارتجاع و انحصارطلبی خمینی، درس را رها و تمام وقت در اختیار مبارزه قرار گرفت و از اوا‌ئل سال ۵۹ به بهبهان برگشت و یکی از مسئولان شهر شد. تلاش و صداقت و ایمان والای او باعث رشد تشکیلاتی او گردید او نقش عمده‌ای در شکل دادن میلیشیا در بهبهان داشت.
این مجاهد خلق پرشور یک لحظه به فکر استراحت نبود و خودش می‌گفت همه چیز را مبارزه حل می‌کند. حل شدگی او به حدی بود که هر مسئولیتی در هر جا که به او واگذار می‌شد با تلاش و پیگیری و با بازده زیاد آنرا به ثمر می‌رساند. اوقات استراحت را با قرآن و نهج‌البلاغه می‌گذراند و شبها در کنار قرآن و نهج‌البلاغه‌ای که روی آن کار می‌کرد به‌خواب می‌رفت.
بعد از سر فصل تاریخی سی خرداد سال ۶۰ پیام جدید این سرفصل را به چندین شهر فارس برد و فرماندهی آن مناطق را به عهده گرفت تا این‌که در اوایل مهر ماه ۶۰ در آباده توسط مزدوران سپاه شناسایی و دستگیر شد و روزهای زیادی تحت شکنجه قرار گرفت. مزدوران برای شکنجه بیشتر و خرد کردن روحیه‌اش او را به قم منتقل کردند.چندین بار او را در بیابانی با چشم و دست بسته به اجبار راه بردند و گهگاه چنین وانمود می‌کردند که قصد کشتن او را در بیابان دارند.
در اواخر مهرماه ۱۳۶۰ بعد از روزها شکنجه محمدرضا را که یک دستش زیر شکنجه شکسته شده بود تیرباران نمودند و بی‌شرمانه به خانواده‌اش اطلاع دادند که برای ملاقات بیائید. خانواده محمدرضا پس از رسیدن به درب زندان با جسد شکنجه شده و پاره پاره‌اش مواجه می‌شوند.
مزدوران سپاه شهر حتی اجازه ندادند پیکر پاک محمدرضا در قبرستان عمومی شهر به خاک سپرده شود و خانواده‌اش مجبور شدند او را در یک آبادی به نام « امیرحاضر» در۲۰ کیلومتری بهبهان دفن کنند.

کشتنش!
چون پایش هرگز در منجلاب سازش فرو نرفت
و گلویش هرگز گذرگاه سخن پشیمانی نشد
کشتنش!
چون کمرش هرگز به تعظیم خم نشد
و عزمش شیشه‌ای شکستنی نبود
کشتنش!
چون دهانش هرگز به دروغ گشوده نشد
و به هم‌دردانش هرگز پشت نکرد


۱۳۹۹ آبان ۹, جمعه

مجاهد شهید عنایت رنجبر


عنایت رنجبر سال ۱۳۳۴ در گچساران به دنیا آمد. بعد از گذراندن تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه شد و در رشته مهندسی کشاورزی به تحصیل پرداخت.
عنایت در سال۵۹ در ارتباط با مجاهدین قرار گرفت. سال۶۳ دستگیر شد و مدت ۲سال در زندانهای رژیم بود. سال۶۵ پس‌از آزادی، به خارج کشور اعزام شد و از آن‌جا به منطقه رفت و در کنار سایر خواهران و برادران مجاهد و رزمنده وارد میدان رزم و انقلاب شد. ‌در تقاضانامه‌اش نوشته بود : «می‌خواهم همدوش با خواهران و برادران مجاهدم سلاح به دوش گیرم تا بتوانم با خمینی جلاد و ضدبشر بجنگم و در این مسیر جانم را فدیهٌ رهایی خلق و میهنم نمایم و با نثار خونم دین خود را به انقلاب ادا نمایم…‌۲۲‌شهریور‌۶۶‌».
او به عهد و پیمانش در فروغ جاویدان، با خون وفا کرد. «…‌من اکنون می‌روم تا این راه خونبار را با نثار خون ناچیزم سیراب‌تر کنم. وقتی که آرم سازمان و پرچم سه‌رنگ ایران را به من دادند تا روز عملیات بر روی سنگرهای فرو‌ریختهٌ خمینی برافرازم، برای لحظه‌یی به آنها نگاه کردم و شور و شعف عجیبی به من دست داد. ‌زیرا احساس کردم در هنگام نشاندن این آرم و پرچم، این دست من نیست که آنها را می‌نشاند بلکه دست خلق قهرمان ایران است که با خشم و قهر انقلابی آن‌را می‌نشاند. ضمن سلام به مسعود و مریم می‌خواهم به آنها بگویم که ما می‌رویم تا قله‌های شرف و آزادی را تسخیر کنیم و قلب آنها و قلب خلق قهرمان ایران را شاد کنیم». وصیت‌نامه ‌ـ‌ اول آذر۶۶
با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید.
https://t.me/shahidanAzadai96