‏نمایش پست‌ها با برچسب کارگر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کارگر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ آبان ۱۸, یکشنبه

مجاهد شهید محمدرضا باباخانی


محمدرضا باباخانی در سال ۱۳۳۹ در خانواده‌ای فقیر در بهبهان به‌دنیا آمد. پدر او کارگر شهرداری بود. او از همان کودکی دارای هوش سرشاری بود و در تمام مراحل تحصیلی از شاگردان ممتاز بود.
محمدرضا به‌دلیل وضع اقتصادی خانواده، ایام تعطیل را به کارگری می‌پرداخت و در تابستان ضمن کمک نمودن به کسانی که در دروس خود ضعیف بودند به چوپانی می‌پرداخت و مقداری از پول اندکی را که به‌دست می‌آورد پس‌انداز می‌نمود تا از طریق آن بتواند هنگام تحصیل استفاده نماید.
او بعد از شرکت در کنکور سراسری سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه شیراز قبول و به شیراز رفت. در دوران قیام بهمن‌ماه و قبل از آن وی از جمله فعالینی بود که در برنامه‌های ضد رژیم شرکت می‌کرد. در دانشگاه نیز دست از مبارزه نکشید و روز ۴ آبان ۵۷ از کسانی بود که در جریان پاکسازی تصاویر شاه خا‌ٰئن فعالانه شرکت می‌کرد. در همین ایام بود که با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد.
محمدرضا باباخانی از اعضای فعال انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه شیراز شد. بعدها با گسترش مبارزه علیه ارتجاع و انحصارطلبی خمینی، درس را رها و تمام وقت در اختیار مبارزه قرار گرفت و از اوا‌ئل سال ۵۹ به بهبهان برگشت و یکی از مسئولان شهر شد. تلاش و صداقت و ایمان والای او باعث رشد تشکیلاتی او گردید او نقش عمده‌ای در شکل دادن میلیشیا در بهبهان داشت.
این مجاهد خلق پرشور یک لحظه به فکر استراحت نبود و خودش می‌گفت همه چیز را مبارزه حل می‌کند. حل شدگی او به حدی بود که هر مسئولیتی در هر جا که به او واگذار می‌شد با تلاش و پیگیری و با بازده زیاد آنرا به ثمر می‌رساند. اوقات استراحت را با قرآن و نهج‌البلاغه می‌گذراند و شبها در کنار قرآن و نهج‌البلاغه‌ای که روی آن کار می‌کرد به‌خواب می‌رفت.
بعد از سر فصل تاریخی سی خرداد سال ۶۰ پیام جدید این سرفصل را به چندین شهر فارس برد و فرماندهی آن مناطق را به عهده گرفت تا این‌که در اوایل مهر ماه ۶۰ در آباده توسط مزدوران سپاه شناسایی و دستگیر شد و روزهای زیادی تحت شکنجه قرار گرفت. مزدوران برای شکنجه بیشتر و خرد کردن روحیه‌اش او را به قم منتقل کردند.چندین بار او را در بیابانی با چشم و دست بسته به اجبار راه بردند و گهگاه چنین وانمود می‌کردند که قصد کشتن او را در بیابان دارند.
در اواخر مهرماه ۱۳۶۰ بعد از روزها شکنجه محمدرضا را که یک دستش زیر شکنجه شکسته شده بود تیرباران نمودند و بی‌شرمانه به خانواده‌اش اطلاع دادند که برای ملاقات بیائید. خانواده محمدرضا پس از رسیدن به درب زندان با جسد شکنجه شده و پاره پاره‌اش مواجه می‌شوند.
مزدوران سپاه شهر حتی اجازه ندادند پیکر پاک محمدرضا در قبرستان عمومی شهر به خاک سپرده شود و خانواده‌اش مجبور شدند او را در یک آبادی به نام « امیرحاضر» در۲۰ کیلومتری بهبهان دفن کنند.

کشتنش!
چون پایش هرگز در منجلاب سازش فرو نرفت
و گلویش هرگز گذرگاه سخن پشیمانی نشد
کشتنش!
چون کمرش هرگز به تعظیم خم نشد
و عزمش شیشه‌ای شکستنی نبود
کشتنش!
چون دهانش هرگز به دروغ گشوده نشد
و به هم‌دردانش هرگز پشت نکرد


۱۳۹۹ شهریور ۲۳, یکشنبه

درگذشت مجاهد صدیق مسعود نصیری


مجاهد صدیق مسعود نصیری پس از ۴دهه نبرد بی‌امان با استبداد ولایت فقیه در بیمارستان در آلبانی درگذشت و به یاران شهید و صدیقش پیوست.
مسعود نصیری در شهریور۱۳۳۷ در مسجد سلیمان در یک خانواده کارگری به دنیا آمد. پدرش کارگر شرکت نفت بود و با فوت پدر در سال ۵۶ ناچار از کار برای تأمین درآمد خانواده شد. در شهریور۵۸ با سازمان مجاهدین آشنا شد و همراهی با مجاهدین را با کمک مالی و شرکت در گردهمایی‌ها آغاز کرد. 
مسعود که در روزهای قبل از ۳۰خرداد دستگیر شده بود، پس از آزادی از زندان در اسفند۱۳۶۴ با تلاش بسیار خودش را به‌تشکیلات مجاهدین در منطقه‌ٔ مرزی رساند. با تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران، مسعود قهرمان در زمرهٔ اولین گروههایی بود که لباس رزم ارتش آزادی را پوشید و در اکثر عملیات، به‌ویژه عملیات بزرگ آفتاب، چلچراغ، و فروغ جاویدان و در بیش از ۴۰مأموریت شناسایی با رشادت تمام جنگید و مسئولیتهای حساسی مثل شناسایی با نفوذ در قلب نیروهای دشمن و مأموریتهای دیدبانی را به‌عهده داشت. یکی از فرماندهان ارتش آزادیبخش در توصیف مسئولیت‌پذیری مسعود در کار شناسایی و دیدبانی نوشته است:
«تیم او از جسورترین تیم‌های ارتش بود و دقت اطلاعات آنها در شناسایی بی‌مانند بود . در اغلب مواقع آنها برای شناسایی به عمق مواضع دشمن می‌رفتند و مسعود با مهارت و دقت و مسئولیت‌پذیری بی‌مانندی به وظایف و مسئولیتهای گروه جامه عمل می‌پوشاند و اهداف مأموریتها را محقق می‌کرد».
درخشش مسعود قهرمان در دوران پایداری پرشکوه نیز یکی دیگر از فرازهای به یاد ماندنی زندگی انقلابی این مجاهد قهرمان است. صبر و پایداری رزمنده در برابر محاصره و حمله و هجوم و موشک‌بارانها و پیشتازی و مایه‌گذاری در کمک به همرزمان از ویژگیهای برجستهٔ او بود.
او در نقشه مسیرهایش تعهد خود به پایداری تا آخر را چنین رقم می‌زد:
«الان که این متن را می‌نویسم شب احیاء شب شهادت مولای متقیان علی ابن ابی طالب (ع) است.
مجاهدی هستم که در این شب قدر، به فرق سر شکافتهٔ امیر مؤمنان می‌اندیشم و پیمانم را می‌بندم تا انتقام خونش و خون یارانش را در این دوران بگیرم و عزمم راسختر می‌شود که در راه آزادی مردمم از زیر ستم ملایان خون‌آشام حاکم بر ایران و برای جنگ صد برابر و هزار برابر آماده‌تر می‌شوم.
وقتی به تک‌تک شهدای فروغ ایران و فروغ اشرف فکر ‌می‌کنم احساس می‌کنم نه ۴۷شهید بلکه توان تمامی شهیدان راه آزادی را دارم تا بجنگم و بجنگم و بجنگم.
من یک رسالت دارم و آن این‌که برای پیروزی و رها کردن مردمم بجنگم و عزمم فقط برای پیروزی صد روی صد و برای نبرد صد برابر و هزار برابر (است). مسعود نصیری خدارحمی ۳۰مرداد ۹۰»
این قهرمان مجاهد خلق در برابر بیماری نیز دلاورانه جنگید و پایداری کرد.
یکی از همرزمانش در مورد روحیه‌ٔ او در دوران بیماری‌اش می‌نویسد:
«آنقدر سرشار و سر زنده بود که کمتر کسانی از دوستانش متوجه ببماریش شدند همواره خودش را شکرگزار و بدهکار انقلاب خواهر مریم و جمع می‌دانست.
همرزمانش بسیار او را دوست داشتند و از و سر زندگی او انگیزه می‌گرفتند.
با همهٔ درد و رنج جانکاه بیماریش حاضر نبود کار و مسئولیت اش را رها کند و به عهده دیگری بگذارد . درد را تحمل می‌کرد و با پشتکاری شگرف به وظایف و مسئولیت‌هایش عمل می‌کرد. مسعود همه تلاشش این بود که ارزشهای انقلاب را در مسئولیت و همزمان در مواجهه با بیماری بکار بگیرد».
خانم مریم رجوی درگذشت مجاهد قهرمان مسعود نصیری را به همه همرزمان مجاهدش و به خانوادهٔ گرامی او و مردم مسجدسلیمان تسلیت گفت و افزود:
«درود بر برادرم مسعود نصیری که براستی مجاهدی بی‌باک و سرشار از اخلاص و ایمان بود که از چهار دهه پیش پا به میدان رزم و پیکار در برابر ارتجاع و استبداد زیر پرده دین نهاد و در میدانهای مختلف نبرد با دلیری تمام جنگید؛ از رویارویی با چماقداران و پاسداران رژیم در فاز سیاسی تا رزم‌آوری در نبردهای رهایی‌بخش و حماسه‌های آفتاب و چلچراغ و فروغ جاویدان و تا رزم درخشان در دوران پایداری پرشکوه به‌ویژه نبرد و مقاومت با دست خالی در برابر وحوش ولایت فقیه در عراق.
او که در تمامی این میدانها قهرمانی جسور و شجاع بود با رزم‌آوری مضاعف در کارزارهای پس از مهاجرت به آلبانی و در اشرف۳ نیز نشان داد که مجاهد اشرفی با تکیه به آرمان و ایمانش در تمامی میدانها و پهنه‌ها، رزم‌آور و شکافنده و راهگشاست.
سلام بر او که زیستن و مجاهدت و شهادت را در راه خدا و خلق و در مسیر آرمان آزادی را برگزید و صدیق و رستگار و جاودانه شد.
یارانش با زنده کردن ارزشهای رزم‌آوری این مجاهد سرفراز اشرفی، جای خالیش را به اضعاف پر خواهند کرد و راه و رسم پایداری و جنگ‌آوری او در جوانان شورشگر مسجدسلیمان و در نبرد کانون‌های شورشی و در قیام مردم قهرمان ایران به‌بار و ثمر می‌نشیند».


۱۳۹۹ خرداد ۲۳, جمعه

۱۳۹۹ اردیبهشت ۷, یکشنبه

مجاهد شهید سیدمهراب هاشمی‌باجگیرانی


مشخصات مجاهد شهید سیدمهراب هاشمی‌باجگیرانی

محل تولد: آبادان
سن: ۲۷
شغل: تعميرکار
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

«… من سیدمهراب هاشمی‌باجگیرانی در محلهٌ کفیشه آبادان به دنیا آمدم. پدرم دهقانزاده و کارگر شرکت نفت و مادرم زنی خانه‌دار بود. وضعیت اقتصادی ما هم مثل سایر خانواده‌های کارگری بود و در کنار تحصیل در تعمیرگاه به پدرم کمک می‌کردم. با شروع انقلاب ضدسلطنتی من نیز به حرکت عظیم و توفندهٌ خلق پیوستم.با شروع جنگ ایران و عراق خانوادهٌ ما هم آوارهٌ جنگی شدند. مدتی در شیراز و مدتی در اصفهان بودند و بالاخره در شاهین‌شهر سکنی گزیدند…۳۰خرداد سال۶۰ فرا رسید، برایم لحظهٌ تصمیم‌گیری بود، یا سکوت و ذلت یا جنگ با رژیم خمینی، و تصمیم را گرفتم و به‌دنبال ارتباط با سازمان برآمدم. ‌اواخر سال۶۰ به یک هستهٌ مقاومت در شاهین‌شهر وصل شدم و تا سال۶۲ فعالیت می‌کردم. سال۶۲ دستگیر شدم و به زندان افتادم. حدوداً‌۱۵ماه در زندان اصفهان بودم.بزرگترین تجربهٌ زندگیم و تعیین‌کنندهٌ راهم، زندان بود. در آن‌جا با سازمان بیشتر آشنا شدم و از نزدیک با بچه‌های سازمان آشنایی پیدا کردم و به عمق جنایت رژیم پی بردم. آبان سال۶۳ از زندان آزاد شدم. بالاخره در روز ۲۰آذر۶۵ به وسیلهٌ پیک سازمان از کشور خارج شده و وصل سازمان شدم».مجاهد شهید مهراب هاشمی طی ۲سال بعد از ورودش به قرارگاه اشرف، در چند رشته از نبردهای آزادیبخش شرکت کرد و با دستهایی پر از تجربهٌ نظامی و قلبی سرشار از شور و عشق، پای در نبرد نبردها، فروغ جاویدان، گذاشت.او فرماندهی یک دستهٌ رزمی را به‌عهده داشت. پس از سه روز درگیری و رزم، روز چهارشنبه ۵مرداد بر اثر شلیک موشک توسط هلیکوپترهای دشمن و اصابت ترکش به سرش به‌شهادت رسید وهمچون برادر قهرمان دیگرش مسعود، به کهکشان جاودانه‌فروغها پیوست.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ مهر ۱۷, چهارشنبه

مجاهد شهید اسماعیل ملکی


مشخصات مجاهد شهید اسماعیل ملکی
محل تولد: انديمشک
شغل: کارگر
سن: 28
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

اسماعیل ملکی در خانواده‌یی متوسط در اندیمشک به‌دنیا آمد تا کلاس اول نظری درس خواند و در سال۵۶ با فوت پدرش جهت تأمین مخارج خانواده ترک تحصیل کرد و به‌دنبال کار رفت. در سالهای قیام ضدسلطنتی در تظاهرات و فعالیتهای ضددیکتاتوری شاه شرکت داشت. 
بعد از پیروزی انقلاب توسط دوستانش در اندیمشک که هوادار سازمان بودند، با مجاهدین آشنا شد. تا سال۶۰ در تظاهرات، سخنرانیها و فعالیتهای اعتراضی علیه رژیم خمینی فعالانه شرکت داشت. در اسفند۶۵ از کشور خارج شد تا به سازمان وصل شود. او مصمم بود تا در صف مقدم نبرد علیه رژیم ضدبشری خمینی شرکت کند. لذا در تیرماه۶۶ خود را به منطقه رساند. سپس در یکانهای رزمی ارتش آزادیبخش سازماندهی شد و به فراگیری آموزشها پرداخت. 
در چند رشته عملیات از‌جمله موسیان، کوشک و دو عملیات بزرگ آفتاب و چلچراغ شرکت داشت. در برخی از این عملیات عضو تیم نفوذ بود و از خود رشادت و جسارت قابل تحسینی نشان داد. در چندین رشته مأموریت شناسایی برای عملیات نیز شرکت داشت. 
در نبرد فروغ جاویدان، بسا قهرمانانه‌تر به میدان رزم شتافت و انبوهی از پاسداران مزدور را با سلاح ستم‌سوز خود به‌هلاکت رساند. سرانجام در یکی از نبردها به خون درغلتید و به‌شهادت رسید. او جان خود را نثار رهایی خلق محبوبش ساخت و به جاودانه‌فروغهای آزادی پیوست. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ مهر ۲, سه‌شنبه

مجاهد شهید سیدمحمد رضا بشیری خوزستانی


مشخصات مجاهد شهید سیدمحمد رضا بشیری خوزستانی
محل تولد: دزفول
شغل: کارگر
سن: 22
تحصیلات: -
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: 1360

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: اگر اعدامها نباشد آخوندها با چه اهرمی می‌توانند تمام آزادی‌های مردم را سلب کنند و سرکوب و ارعاب و محدودیت را تا خصوصیترین زوایای زندگی مردم گسترش دهند؟ 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ تیر ۱۲, چهارشنبه

مجاهد شهید فریدون ابوعلی شمشیری


مشخصات مجاهد شهید فریدون ابوعلی شمشیری
محل تولد: بوشهر
تحصیلات: دیپلم
شغل: کارگر
سن: 25
محل شهادت: آغاجاری
تاریخ شهادت: 1360

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ خرداد ۲۵, شنبه

مجاهد شهید محمد جواد عسکری


مشخصات مجاهد شهید محمد جواد عسکری
محل تولد: شيراز
شغل: کارگر
سن: 22
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: 1367

محمدجواد عسکری در سالهای پس از ۳۰خرداد۶۰ به هواداری از مجاهدین برخاست. به‌طور خودجوش به فعالیتهایی از قبیل تخریب عکس خمینی ضدبشر و دیگر سردمداران رژیم و شعارنویسی بر روی دیوارها پرداخت. 
در سال۶۳ جهت وصل به سازمان اقدام کرد اما دستگیر شد. سه روز پس از دستگیری، با خام کردن مزدوران رژیم، قهرمانانه فرار کرد و داغ اسارتش را به دل دژخیمان گذاشت. 
در اوایل سال۶۴ خود را به منطقه رساند و به صفوف مجاهدین پیوست. پس ازورود به منطقه در واحدهای نظامی سازماندهی شد و پس از تشکیل ارتش آزادیبخش وارد یکانهای رزمی گردید و در چندین رشته عملیات شرکت کرد و دلاورانه جنگید. 
در عملیات کبیر فروغ جاویدان با تمام وجود و هستیش به میدان شتافت و خون پاکش را فدیهٌ راه آزادی و رهایی میهنش کرد. 
«…‌من از هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران هستم. با تمام وجود و همهٌ هستی وارد نبرد با خمینی ضدبشر و جلادان او شدم. نبردی که سرانجام آن چندان دور نیست با پیروزی ما و شکست خمینی ضدبشر با هم همراه خواهد بود. مبارزه‌یی که اولین و مهمترین خصلت آن عادلانه بودن آن به معنای دقیق کلمه است. بنابراین یکبار دیگر تکرار می‌کنم که من با آگاهی و آزادی کامل این وصیت‌نامه را نوشتم و تا آخرین نفس نسبت به این سازمان وفادار خواهم بود». وصیت‌نامه

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ آبان ۴, جمعه

مجاهد شهید خسرو صحرایی


مشخصات مجاهد شهید خسرو صحرایی
محل تولد: آبادان
شغل: كارگر
سن: 17
محل شهادت: تهران
زمان شهادت: 1360

آبادان – محلة ذوالفقاري
چنين محله يي، محل سكونت يك خانوادة كارگري بود. خانهاي قديمي و فقيرانه! پدرِ خانه كارگر سازمان آب و برق شهر آبادان بود. فقرِ مالي و كمبود امكانات و بهداشت عواملي بود كه فرزندان اين خانواده را از كودكي با مفاهيمي همچون درد, رنج و استثمار آشنا كرد. با ما بياييد تا با زندگي يكي از آن فرزندان از خطة خونگرم خوزستان آشنا شويد. نامش خسرو بود. خسرو صحرايي! ميليشيايي جوان و پرشور كه بهاران زندگيش را فداي خزان خلق خويش كرد تا باز هم آزادي در بهاري ديگر بشكوفد.

به ياد خسرو صحرايي، سرخگلي از باغِ شهيدان ميليشياي مجاهد خلق
خسرو پدري داشت كه تحت تاثير افكار ملي گرايانه و ضد استعماري دكتر مصدق بود. او هميشه به مبارزين و آزاديخواهان احترام ميگذاشت. اين افكار آزاديخواهانه، باعث شده بود كه پدر، فرزندانش و از جمله خسرو را تشويق به كسب عقايد سياسي و اجتماعي كند. خانواده اي به شدت مخالفِ رژيم سلطنتي، بستري بود كه خسرو در آن پرورش يافت. تا اينكه به بهار آزادي رسيد. هرچند كه اين بهار عمري كوتاه و گذرا داشت.

خسرو در زمان انقلاب ضدسلطنتي 14 سال داشت. اما فعالانه در تظاهرات عليه رژيم شاه شركت ميكرد. دوران نوجواني او هم زمان بود با سالهاي 58 تا60. زماني كه هنوز ميشد از آخرين قطرات آزادي در صحنة سياسي استفاده كرد. آن زمان خسرو كه نوجواني پرشور بود، با سازمان مجاهدين خلق آشنا شد و بزودي دريافت كه خميني و ارتجاع حاكم به اعتماد خلقي كه براي او فرش خون گسترد خيانت كرده است. خسرو فهميد كه خميني، فقط دَم از اسلام ميزند و نه تنها اهداف آزاديخواهانه يي ندارد، بلكه برعكس بزرگترين دشمن آزاديهاست. خسرو مي ديد انقلابي كه با خون بهترين جوانهاي ميهن و بر امواج خروشان مردمي رقم خورد، حالا توسط گرگي در لباس ميش به سرقت برده شده. او مي ديد كه انقلاب ربوده شده، و براي باز پس گرفتن حقّ مردم و آزاديها، بايستي باز هم كمرِ همّت بست. پس به هيأت ميليشياي مجاهد خلق در آمد و عزم كرد كه بهاي اين آزادي را هر چه باشد بپردازد.

قلبها سرشارند
كوچه‌ها بيدار،
ابرها پربارند
لحظة باريدن، در همين نزديكي‌ست 
رقصِ پولاد، ميانِ تنِ شهر 
خشم سوزندة تبدارِ صداي پيشتاز
شعله‌يي ناب‌تر از قلبِ صدف
پرچمِ سرخِ سحر
عزمِ جنبش دارد
شهر از شوق، به خود ميلرزد

بعد از اينكه دادستان ضدخلقي آبادان، فشار را بر نيروهاي انقلابي و بخصوص مجاهدين افزايش داد، خسرو آبادان را ترك كرد و عازم تهران شد. از آن به بعد تهران، صحنة ادامة فعاليتهاي او عليه ارتجاع شد و لحظه اي از مبارزه با رژيم خميني دست برنداشت. 
در دوران مبارزة  افشاگرانة سياسي، (فاز سياسي) خسرو براي اينكه بتونه به سازمان كمك كنه بنايي ميكرد و پول ناچيزي رو كه به دست مي آورد، به سازمان ميداد. در تظاهرات و ميتينگها شركت ميكرد. تا اينكه به 30خرداد 60 رسيديم. وقتي كه ارتجاع با به رگبار بستن مردم بيدفاع، چهرة واقعي خودش رو به نمايش گذاشت.

30 خرداد سرفصلي در زندگي مبارزاتي خسرو بود. او عزمش در ادامه راه مصمم تر از هميشه شد. آن روز او دريافت كه تنها راهِ و درافتادن با اين رژيم خونريز كه تظاهرات مسالمت آميز مردم را با رگبار مسلسل پاسخ داد، قهر انقلابي است.

رشادت و دلاوري خسرو در تظاهرات چشمگير بود. يادمه يك روز در تظاهراتي در شيراز وقتي ديد كه اوباشِ چماقدار به صف خواهران ميليشيا حمله ور شده اند، طاقت نياورد. خودش رو سپرِ اونها ميكرد و با دلاوري ايستاد و ضربات چوب و چماق اونها رو متحمل شد تا به اين شكل از خواهران مجاهدش دفاع كنه. 

نيمة دوم شهريور ماه سال 60!
اون روز آخرين بار بود كه خسرو رو ديدم. ميخواستيم به تظاهرات بريم. يادم مياد اون روز خسرو حمام كرد، لباس نو پوشيد و سرحال و شاداب شروع به نوشتن وصيتنامه كرد و رفت. بعد از اون ديگه خسرو رو نديدم. ولي هيچوقت يادش از دلم بيرون نميره و هميشه در قلب و ضميرم زندهاس. سرخگلي از باغِ شهيدان ميليشياي مجاهد خلق!

خسرو حين شركت در تظاهرات توسط بسيجيانِ لباس شخصي با وحشيگري و خشونت دستگير و روانة زندان شد. مزدوران وقتي با مقاومت خسرو روبرو ميشوند به پايش شليك ميكنند و او را با خود ميبرند. 

27 شهريور 1360 - بعد از يك هفته شكنجه هاي وحشيانه، تيرهاي شقاوت دژخيمان بر سينة خسرو نشست و بهارانِ زندگي او را پر پر كرد. او هنگامِ شهادت هنوز به سن قانوني نرسيده بود و 17 سال داشت. خسرو در آخرين لحظات زندگياش شعار ميداد: «مرگ بر خميني». 

خسرو صحرايي در بهشت زهرا، قطعة 41 به خاك سپرده شد. در روزنامة كيهان رژيم مورخ 28/6/1360 خبر شهادت وي به همراه 80 نفر ديگر درج شد.

پيراهني ز رنگ به تن کرده
با قلب خون فشان
اين لاله هاي شهري
از گودهاي جنوب شهر
مي آيند
اين لاله هاي شهري
از نان و از رهايي
حرف مي زنند
اين لاله هاي شهري آيا
در توپخانه، در جادة قديمِ شميران
در اوين/ پژمرده ميشوند؟/ نه!   (خسرو گلسرخي)

وصيتنامة مجاهد شهيد خسرو صحرايي - 18/7/60  
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم/ الَّذينَ آمَنوا وَ جاهَدوا في سَبيلِاللهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَنْ رَبِّهِمْ
من خسرو صحرايي فرزند محمد علي متولد آبادان با آگاهي كامل و صدق گفتار، راه سازمان مجاهدين خلق ايران را انتخاب كردهام و هيچكس مرا مجبور به قبول عقايد و افكار اين سازمان نكرده است و تا آخرين قطرة خون خود را در راه آرمان مقدّس مجاهدين كه همانا اسلام انقلابي است  فدا خواهم كرد. وَ سَيَعْلَمَ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنْقَلَبَ يَنْقَلَبون.

در گذرگاهت سرودی ديگرگونه آغاز کردم
من برگ را سرودی کردم
سرسبزتر ز بيشه
من موج را سرودی کردم
پر نبض تر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر ز مرگ.
من موج را سرودی کردم
پر طبل تر از حيات
من مرگ را سرودی کردم.


مریم رجوی: خونهای مجاهدین و مبارزین آرمانخواه، هرگز از جوشش بازنمی‌ماند و در تمام این سالیان، روح عصیان و اعتراض جامعه ایران در پیکار با رژیم ولایت فقیه بوده است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ مرداد ۳۰, سه‌شنبه

مجاهد شهید احمد چشم براه


مشخصات مجاهد شهید احمد چشم براه
محل تولد: بندرعباس
شغل: کارگر
سن: 18
تحصیلات: -
محل شهادت: بندرعباس
تاریخ شهادت: 1360

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: از عموم هموطنان می‌خواهم در کارزار ملی جمع‌آوری اطلاعات شهیدان، پیدا کردن مزارهای پنهان‌شده، و افشای آخوندها و جلادان دست‌اندرکار این جنایت، فعالانه مشارکت کنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۰, پنجشنبه

مجاهد شهید تورج کاوه


مشخصات مجاهد شهید تورج کاوه
محل تولد: آغاجاری
شغل: كارگر
سن: 20
محل شهادت: آغاجاری
زمان شهادت: 1360

عکس سنگ مزار این شهید به تازگی به دست ما رسیده است.



مریم رجوی: بله، چنان‌که مسعود، درباره این شهیدان گفته‌ است:‌ این خونهای پاک، جوشیدن آغاز خواهد کرد... و خمینی نخواهد توانست این شعله را خاموش کند... 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید